 دختر میلیون دلاری (به انگلیسی: Million Dollar Baby) به کارگردانی کلینت ایستوود، فیلمی داستانی ورزشی محصول سال ۲۰۰۴ کمپانی امریکایی برادران وارنر است.

|
نام: |
دختر ميليون دلاري |
|
کارگردان: |
کلينت ايستوود |
|
تهیه کننده: |
تام رزنبرگ- آلبرت رودي- كلينت ايستوود و پل هاگيس |
|
فیلم نامه نویس: |
پل هاگيس |
|
بازیگران: |
کلينت ايستوود(فرانكي دان) - هيلاری سوانک(مگي فيتزجرالد) - مورگان فريمن(اسكرپ) |
|
درجه فيلم: |
PG13 |
|
موسیقی: |
كلينت ايستوود |
|
فیلم بردار: |
تام استرن |
|
ادیتور: |
جوئل كاكس |
|
سبك فيلم: |
درام رزمي |
|
شرکت پخش کننده: |
برادران وارنر |
|
تاریخ انتشار: |
2004دسامبر |
|
زمان فیلم: |
132 دقيقه |
|
بودجه فیلم: |
30 ميليون دلار |
داستان فیلم
مگی فیتزجرالد با اصرار فراوان فرانکی دان مربیای که بوکسرهای موفقی را معرفی کرده است متقاعد میکند تا به او شیوهٔ مسابقه را بیاموزد و او را نیز تبدیل به یک قهرمان کند. مگی آنقدر سخت تمرین می كند كه راهی مسابقه قهرمانی جهان می شود.رقیب او یک بوكسور است كه مقام كثیف ترین بوكسور را دارد هم از نظر ورزشی و هم از نظر اخلاقی مگی در مسابقه با او برنده می شود.اما رقيب او عصبانی شده و ضربه ای به او می زند كه باعث فلج شدن او می شود و.....
جوایز
درباره فيلم
دختر ميليون دلاري محصول 2004 بر اساس سري داستان هاي "طناب آتش" (Rope Burn) توسط پل هاگيس نوشته شده است. اين فيلم را كلينت ايستوود كارگردان معروف آمريكايي و برنده جايزه اسكار ساخته است. بازيگران اصلي فيلم "كلينت ايستوود" و "هيلاري سوانك" و "مورگان فريمن" هستند. دختر ميليون دلاری، بيست و پنجمين ساخته کلينت ايستوود، کارگردان، تهيه کننده، بازيگر و آهنگساز 76 ساله آمريکايی است.
نمايي از داستان
مگی فیتزجرالد كه علاقه زيادي به بوكس دارد با اصرار فراوان فرانکی دان مربیای که بوکسرهای موفقی را معرفی کرده است متقاعد میکند تا به او شیوهٔ مسابقه را بیاموزد و او را نیز تبدیل به یک قهرمان کند...
نقد فيلم
دختر ميليون دلاري داستان آدمهاي تنهايي است كه در قعر جامعه قرار دارند آدمهاي بي كس و تنهايي كه حتي با خانواده شان ارتباط ندارند.
فرانكي يك پيرمرد 75 ساله و يك مربي ماهر بوكس است در يك سالن بوكي قديمي. او در زندگي يك فردگرايه بد بين است. او دنيا رو دنياي مهاجمي مي بينه و به خاطر همين قانون اولش در اين دنيا حفاظت از خود است . اين قانون رو نه تنها در رينگ بوكس به بوكسورهايش ياد مي دهد بلكه در زندگي شخصي او هم اين قانون طلايي زندگي اوست " از خودت محافظت كن "
فرانكي كه از قطع شدن رابطه خود با دخترش رنج مي برد تمام سعي اش را مي كند تا اين رابطه مجددا برقرار شود. او كه خودش رو از اين بابت نمي بخشد مدت 23 سال است كه به طور مداوم براي دخترش نامه مي نويسد ولي دخترش حاضر نيست نامه هايش را بخواند و نامه ها باز نشده برگشت مي خورند.
به خاطر همين فرانكي كه يك كاتوليك است از كليسا و از خدا و از خودش ناراضي است. به همين دليل وقتي مگي فيتزجرالد دختر 31 ساله اي كه در آرزوي بوكسور شدن هست از فرانكي مي خواهد مربي او شود. فرانكي اون رو پس مي زنه و قبول نمي كنه. دلايلي كه فرانكي براي رد كردن او مي آورد نشان مي دهد او آدمي سنتي است . او حاضر نيست مربي مگي شود چون مگي يك زن است. ضمنا فرانكي معتقد است سن مگي براي اين كار زياده و به اصطلاح او براي اين كار پير شده است.
كاراكتر سوم اين داستان يك بوكسور سابق و همسن و سال فرانكي به اسم اسكرپ كه در جواني يك چشم خود رو از دست داده است وحالا همكار فرانكي در باشگاه است. اسكرپ تنها دوست فرانكي است و به خاطر ارتباطش با فرانكي طي ساليان دراز مي دونه كه پشت اون ظاهر سرد و خشن فرانكي يه آدم با احساس وجود دارد در ضمن او در مگي هم خصوصياتي ميبيند كه به نظر او هنوز براي مگي براي قهرماني بوكس دير نشده و به همين خاطر به او كمك مي كند.
مگي هم در زندگي به كسي به جز خودش نمي تونه تكيه كنه آدمي هست مصمم كه مي دونه توي زندگي چي مي خواد او كه يك كارگر رستوران است و با مزدي كه مي گيرد نمي تواند حتيي ابتدايي ترين احتياجات زندگيش را برآورده كند. او مي دونه كه اين جامعه خود به خود به او فرصت نمي دهد. جامعه به مگي كارگري كه از پس مانده هاي غذاي مشتري هاي رستوران براي رفع گرسنگي بخاطر فقر استفاده مي كنه مثل يك آشغال نگاه مي كنه.
بوكس اينجا وسيله اي است كه مگي بوسيله آن به دنبال به دنبال كسب احترامي است كه جامعه براي او قائل نيست . هدف مگي از رويايي كه دارد نه فقط پيروزي و به دست آوردن پول زياده بلكه در درجه اول فرديتي است كه جامعه با تحميل شرايط سنگين اجتماعي از او گرفته است.
برادر مگي در زندان است و مادرش زن سنگين وزني است كه از طرف دولت كمك مالي مي گيرد و مگي از اين خانواده كه در فقر و بد بختي قوطه ور هستند فرار كرده تا به يك جايي برسد.
مگي مي خواهد بوسيله مبارزه اش براي كسب احترام در جامعه بگويد فردي كه خود را آشغال حساب كند هدر رفته است.
مگي يك آدم كوچك است با رويايي بزرگ. او براي رسيدن به روياي بزرگي كه به غير از خودش هيچ كسباور ندارد احتياج به يك معجزه دارد. تنها امكاني كه مگي براي واقعي كردن اين معجزه دارد اين است كه از همه چيزش بگذرد. او با سرسختي و تمرين دائمي بعد از كار به كمك اسكرپ كم كم موفق مي شود نظر فرانكي را براي مربي گريش جلب كند . در يك پروسه طولاني رابطه بسيار نزديكي بين مگي و فرانكي برقرار مي شود "رابطه عشق پدر و دختر" .
مگي در فرانكي پدري را كه از دست داده پيدا مي كند و فرانكي جاي خالي دختر بيولوژيكش را بوسيله وجود مگي پر مي كند. جست و جوي فرانكي براي برقراري رابطه دوباره با دختر اصلي اش و نفي كردن تقاضا هاي مگي در ابتدا و نزديكي فرانكي و مگي در انتها مسئله بسيار مهمي را در فيلم مطرح مي كند كه اين مسئله در زندگي بسياري از ما آدمها هم وجود دارد. مسئله اين است كه در زندگي در بسياري از مواقع به دنبال چيزي هاي مهمي مي گرديم بعضي مواقع اين جست و جو روي تموم عمرمون رو براي يافتن چيزي كه برايمان مهم است انجام مي دهيم غافل از اينكه مسئله اي را كه در دور دستها به دنبال آن مي گرديم به ما نزديكتر از آن چيزي است كه ما فكر مي كرديم فقط ما به دلايل مختلف قادر به ديدنش نبوديم.
نكته جالب و بسيار مهم ديگري كه در رابطه بين فرانكي و مگي وجود دارد پيدايش و تكامل اين عشق پدرانه و دخترانه است. مگي و فرانكي هيچ رابطه بيولوژيكي با هم ندارند بلكه بوسيله كار و مبازره (بوكس) به هم نزديك مي شوند. تكامل يك رابطه انساني در پروسه كار و مبارزه براي درك رابطه اين پدر و دختر غير بيولوژيكي بعد از چرخشي كه فيلم در قسمت آخرش دارد براي درك قضيه به ما كمك مي كند. بر پايه اين عشق محكم است كه فرانكي مي تونه سر انجام به انتظاراتي كه مگي از او دارد و پدرهاي معمولي نمي توانند جواب دهند جواب دهد.
فيلمبرداري به جا و دقيق " تام استرن " كه در فيلم رودخانه مرموز هم با ايستوود و همكاري كرد و استفاده ماهرانه از نور و سايه ها و انتخاب رنگهاي ملايم فيلم را از نظر فرم بسيار نزديك به فيلم هاي كلاسيك سياه و سفيد مي كند.
گذشته از بيان روح سياه داستان و روح سياه زندگي سخت آدم ها اين نوع فيلمبرداري فيلم را تبديل به فيلم بدون زمان و مكان مي كند . و همان طور كه كارگردان به هنر پيشه هايش امكان بازي آزاد و بدون كارگرداني را مي دهد به بينندگان هم فرصت فكر كردن و رنگ آميزي كردن صحنه ها در فكرشون ايجاد مي كند.
بعد از فيلمبرداري بايد از فيلمنامه پر قدرت "پل هاگيس" و بازي ماهرانه 3 شخص اصلي داستان ياد كرد. كلينت ايستوود در يكي از بهترين بازي هاي دوران زندگيش در نقش فرانكي بازي مي كند. مورگان فريمن در نقش اسكرپ و بالاخره هيلاري سوانك با بازي به ياد ماندني و برترش در فيلم در نقش مگي.
محبوب ميليون دلاري مثل فيلم قبلي ايستوود رودخانه مرموز تصوير سياهي از زندگي آدم ها از تنهايي شون مشكلاتشون از دنياي خشن و وحشي اطرافشان به ما نشان مي دهد.
بوكس اينجا نمادي از زندگي است زندگي خشن و بي رحم آدم ها همان طور كه در گوشه رينگ بوسيله حريفشان گرفتار مي شوند. در زندگي هم بوسيله موانع مختلف اجتماعي اسير و گرفتارند.
گر چه اين فيلم در اوج نااميدي و ظلمت صحنه هاي لطيف و زيبايي كه نشوني از لذت و زندگي را دارد را خلق مي كند ولي تعداد آنها كم است و سايه ها و تاريكي ها حاكم هستند.
در يكي از زيباترين لحظات فيلم مگي دختر كوچكي را در ماشيني مي بيند كه سگي در بغل دارد بين آنها هيچ حرفي رد و بدل نمي شود فقط نگاه و يك لبخند . ايستوود موفق ميشود در اين صحنه كوتاه زيبايي و لطافت زندگي در بين همه سياهي ها خلق كند. صحنه اي كه نمونه هايش را در شاهكار هاي دنياي سينما مثل "تايتانيك " ديده ايم .
فيلم دنيايي را به تصوير مي كشد كه در اين دنيا وقتي كه خانواده - مذهب - علم قادر به كمك انسانها نيستند عشق تنها راه رهايي است . عشق پدرانه پيرمرد محافظه كاري كه نه بوسيله پيوند هاي خوني و بيلوژيكي بلكه از طريق كار و مبارزه شكوفا شده است.
مگي اين دختر مصمم و پر انرژي عشقي را به فرانكي مي دهد كه بوسيله اون فرانكي از مرزهايي كه براي خودش درست كرده مي گذرد همان كاري كه عشق به سينما با ايستوود محافظه كار مي كند.
در حاشيه
- ايستوود علاوه بر بازی در يکی نقشهای اصلی محبوب ميليون دلاری، کارگردانی، تهيه و ساخت موسيقی متن آن را نيز به عهده داشته است.
- كلينت ايستوود در سن 74 سالگي مسن ترين شخصي بود كه جايزه اسكار بهترين كارگرداني را به خاطر اين فيلم از آن خود كرد.
- ايستوود پس از لارنس اليوير و روبرتو بنينی، سومين نفری است که همزمان در دو رشته بهترين کارگردانی و بهترين بازيگر نقش اول مرد برای يک فيلم نامزد اسکار می شود .
- اين فيلم با بودجه كم وقتي در ابتدا كسي حاضر نبود براي تامين بودجه آن كمكي بكند. اين فيلم كه با بودجه كم و بدون استفاده از افكت هاي پيشرفته سينمايي درست شده با متمركز شدن روي كاراكترها خصوصيتشان- احساساتشان- تنهايي شان و شكننده بودنشان داستاني را خلق كه مستقيما بر قلب آدم ها راه پيدا مي كند.
- " ايستوود" و " اسكورسيزى " ، دو كارگردان مطرح، با دو فيلم " محبوب ميليون دلاری " و " هوانورد " درهفتاد و هفتمين دوره اسکار رقابت تنگاتنگى را با يكديگر داشتند كه در نهايت كلينت ايستوود برنده نهايى اين رقابت شد.
- فيلم محبوب ميليون دلاري دومين فيلم به كارگرداني كلينت ايستوود است كه قهرمان اصلي آن يك زن است. فيلم اول او "پل هاي مديسون كانتي" بود با بازي درخشان مريل استريپ و كلينت ايستوود.
- "هيلاري سوانك " كه چند سال قبل تر (1999) به خاطر بازي درخشانش در "پسر ها گريه نمي كنند" اسكار گرفته بود در طول سالهاي بعد نتوانست چيزي در حد آن بازي را ارائه دهد و ايستوود با هدايت دقيق و درست او در اين فيلم سبب ساز اسكاري ديگر براي او شد. نكته اي كه بيشتر منتقدان درباره بازي او گفته بودند اين بود كه سوانك اصلا سعي نكرده از ايستوود يا فريمن جلو بزند بلكه سعي كرده دقيق ترين و بهترين واكنش ها را از خود بروز بدهد.
- هيلاري سوانك موقعي كه روي صحنه رفت گفت : نمي دانم در اين زندگي چه كاري انجام داده ام كه سزاوار چنين پاداشي هستم. من فقط نقش دختري را داشتم كه رويايي در سر دارد. هيچ وقت فكر نمي كردم اين اتفاق بيفتد براي يك همچنين چيزي نامزد شوم. از آكادمي سپاسگزارم به خاطر اين افتخار بزرگ.... از كلينت ايستوود هم متشكرم كه به من اجازه داد در اين سفر همراهش باشم. ازت متشكرم كه مرا قبول داشتي.
لینک دانلود بنا به در خواست شما عزیزان که فیلم ها رو با کیفیت ِDVD
trailer فیلم !!!
لینک صفحه دریافت فیلم
|